برچسب:
نویسنده: لیلا کریمیپور
این روزا فقط درد می کشم، حس لیوان خالی و دهنی دارم که خرده نونهای آخر سفره رو درش ریخته باشن و روی سینک ظرفشویی معطل مانده باشه
برای چند روز، یه چیزی درونم رخنه کرده، توی سرم، توی قلبم، زیر زبونم. یه چیزی که سمیه، خطرناک و ترسآور. انگار توی سرم پنیر پیتزا ریخته باشن، توهماتم هی کش میان و دراز می
شن، اونقدر دراز که میتونن بخزن و دور تنم بپیچن و خفه ام کنن. درد می کشم این روزها را... نیمه خالی یک لیوان نمیتونه اونقدر پر باشه از تصور خلقت . باور نمی کنم خودمو...
برچسب:
نویسنده: لیلا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: لیلا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: لیلا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: لیلا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: لیلا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: لیلا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: لیلا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: لیلا کریمیپور